اولین باری که مریم رو دیدم فقط سه سال داشت . بعد از مدت ها اومده بودم تهران و تو خونه پدر بزرگم دیدمش. داشت با بچه ها بازی میکرد که قیافش به نظرم جدید اومد از یکی پرسیدم این بچه کیه؟ گفتن این دختر دختر خالته. یه سفید برفی بود نه اینکه بخوام سفیدیش رو غلو کنم . واقعا سفید بود و واقعا لاغر بود با چشم های مشکی درشت که تو صورت سفیدش بیشتر جلوه داشت. بعد از دو سال خبر رسید که پدرش فوت شده و مریم تو پنج سالگی یتیم شد. خالم میگفت یه بار مدرسه رو این فسقلی بهم ریخته . وقتی کلاس اول بود معلم بهش میگه بنویس پدر و نمینویسه . از معلم اصرار و از مریم انکار که من پدر ندارم پس نمینویسم پدر و وقتی با چهره مسمم خودش معلم رو وادار به گریه میکنه مه ترو خدا بنویس و مریم بی توجه به اشک های ملعم مدام تکرار میکنه و فریاد میزنه من مثل بقیه پدر ندارم پس چرا باید بنویسم پدر و لعد اینقدر معلم گریه میکنه که میبرننش دفتر و بعد زنگ میزنند اورژانس که حالش بد شد . چه جالب یه شاگرد از نوشتن کلمه پدر سر باز میزنه و یه مدرسه رو بهم میریزه. وقتی تجسمم میکنه که معلم بهش اصرار میکنه و اون با حالت بی تفاوت و حق به جانب خودش میگه نمینویسم میخوای چیکار کنی؟
یادمه یه بار بردمش پارک . خونه دایی بودیم که مریم باز بهونه بابا رو گرفت و همه رو عاجز کرد. از دهنم در اومد که با من تک و تنها میای بریم پارک؟ و در کمال تعجب گیر داد به تعارف من و گفت فقط من و علی میریم پارک . خالم گفت این بچه یتیمه علی ببرش . من هم تو رو در بایستی گفتم باشه . مریم گلوش درد میکرد و خالم ازم قول گرفت هیچ تنفلاتی براش نخرم و ما هم از سر خریت قول دادیم . از خیابون جعفر اباد تو پارک زعفرانیه پیاده رفتیم . هوا خوب بود و تندیس دور و برش شلوغ بود. تو پارک خیلی باحال بود داشتم مریم رو هول میدادم رو تاب که عین فیلم هندی ها یه خانوم خوشگل بغل دستم که اونم داشت تاب هل میداد بهم گفت دخترتون چند سالشه و من با انگشتم وادارش کردم به سکوت و اروم بهش گفتم که رابطه فامیلی من و مریم چیه و خانوم خوشگله متاثر شد از نفهمی خودش. وقت برگشتن مریم بهونه بستنی گرفته بود اما من براش نخریدم الان از خودم بدم میاد که چرا من خر یادم نبود براش اب پرتغال بخرم . وقت برگشتن از سر بالایی جعفر اباد بغلش کرده بودم اما اینقدر لاغر بود که انگار دستم خالی بود. جلوی تندسش گفت بریم تو این یه چرخی بزنیم و بهش گفتم نه بابا این تو پر ادمیزاد نماس . دو تا زن مسن بغل دستم بودن که زدن زیر خنده. یه چیز دیگه هم بهم گفت . گفت تو بابای منی و من بهش گفتم نه من پسر خاله مامانت هستم اما جواب داد تو منو بردی پارک پس بابام هستی. منم گیر ندادم که بخواد بهونه باباش رو بگیره.
چند ماه پیش وقتی همه خانواده با ماشین رفتیم مشهد توی یکی از مهمانسرا های بین راه به اسم ده ملا بعد از مدت ها مریم رو دیدم. تو ماشین مامانش بود رفتم یکم سر به سرش بزارم . همون دختر با همون جثه ولی فقط قدش بلند شده بود. یه چادر مشکی پوشیده بود که حتا یه تار موش هم پیدا نبود. بهش گفتم منو میشناسی؟ دقیقا میشناخت . دستم رو به طرف صورتش گرفتم و گفتم این چیه؟ گفت صورته . گفتم نه لپته . گفت نه لپ مال بچه هاس. بهش گفتم مگه تو چند سالته؟ گفت نه سال دارم میرم تو ده سال . گفتم خب تو بچه ای بعد لپش رو کشیدم محکم زد رو دستم . بهش گفتم من نامحرمم تو چطور دست منو گرفتی؟ مامانش گفت مریم . مریم گفت اذیت میکنه نگاش کن خب…..
چند ماه گذشت . مریم چشماش تار میدید . بردنش دکتر اسکن گرفت و چند شب قبل خبر اومد مریم تو سرش غده سرطانی داره. نه یکی . سه تا غده تو سرش هست. مریم چند وقت دیگه چشمش رو از دست میده. چند وقت دیگه فلج میشه و چند وقت دیگه میمیره. به همین سادگی؟ به این میگن زندگی؟ مگه خدا قرار نبود حالا که پدرش رو زود ازش گرفتی زندگی خوبی بهش بدی؟ مگه قرار نبود بزرگ بشه شوهر کنه؟ جور پدر نداشتش رو شوهرش به دوش بکشه و خوشبختش کنه؟ خدا یا اون بالایی ؟ داری به حرف هام گوش میدی؟ به این میگی پایان؟ بیداری؟ داری ما رو تنبیه میکنی؟ به کدوم گناه؟ اخه لعنتی داریم راجب یه دختر نه ساله حرف میزنیم؟ حالا که تظاهر میکنم هستی صدام رو بشنو . ترو خدا خدا باش. تو یه بدن میخوای؟ من حاظرم غده ها رو بکش بیرون بکن تو سر من . مگه تو یه ادم مرده نمیخوای؟ خب من حاظرم . خدا امشب اینجا یه شمع روشنه . اینجا یکی درد نداره اما داره درد میکشه. ترو خدا باش .
خدایا چرا با کسایی که بد بخت خلفشون کردی دشمنی میکنی و توقع داری همین ها دوستت داشته باشن؟ چرا اون خوشبخت خلق شده ها رو دشمن خودت میدونی و در حقشون دوستی میکنی و در حق ما دشمنی؟ نمیدونم کجایی خدا اما میدونم یه گوشه موشه ای یه خدا مدایی هست اون بالا پس بیا و با من معامله کن. بیا . برای یه بار شده ترسو نباش.
نگاه نکن تو چشمام مریم از سلامتی خودم خجالت میکشم
پاورقی نویسنده: انن نوشته هرگز ویرایش نمیشود. با تمام اشتباهات تایپی باقی خواهد ماند

دیدگاههای تازه